شعر و موسیقی-ابوذر
غزلگریه ها -غزل نازنینم
غزل پریش-انسیه رجب زاده
فوران-مرتضا پارسا
بفرمایید شعر-مریم شعبانی
گهر-ایرج رکرک
خانه ی دوست-بهاره ضیایی
هیوا-محمد رضا نامدار پور
پشت پرده-علیرضا ماهری
هوش جنون-فرشید ذوالفقاری
بچه ها بیاین گپ بزنیم-مهدی عزیز
ادبی-حسین شکر بیگی
مثل عاشق_آرش آهمند
فانوس خیس -محمد صادق دهقانی
در کوچه های شعر گنا باد-حمید خصلتی
غلامرضا طریقی-سپید تو سیاه من
روسپیگری
شعر ملایر-دکتر داوود بیات
خود نوشت-دکتر ناصر همتی
شعر و موسیقی- ناصر صارمی
می خندم یا می گریم- امید عزیزم
پردیس-نغمه آرین
دلکده-میثم
شب غزل-علی رشیدی
آتوسا حصارکی
هزاردستان-موسیقی سنتی-مرادی
کوچه های قلبم-مسعود عباسی
بالهای سوخته
چایخانه ی غزل-مهدی میر آقایی
آن رهگذر که رفت-جمال الدین اصفهانیان
ایلام سر زمین ناشناخته ها
بهار اندام-علیرضا بدیع
نوشته های به یاد ماندنی-شرقی عزیزم
اصغر آقا-هادی خرسندی
سنگچین - سعید بیابانکی
ناصر فیض-دریا شب
از مخمل و ابریشم- بهروز یاسمی
باوه یال- نور مراد رضایی
با قلم طرحی از سیمای اندیشه ات می کشم
نردبان
داد بیداد -عمران میری
نقاشی-ساغر عزیزم
یه بهونه واسه آغاز
نیزار
آب و کاشی
خراباتی
بهار آرزو-آرزومرادی
شب تنها-سعید
اما عشق-پریناز
غسالخانه
انجمن شعر شاهین شهر
بلاگفا
مستی زجامت می کنند،مستان سلامت می کنند
آنجا که یک با خویش نیست،یک مست آنجا بیش نیست
آنجا طریق وکیش نیست،مستان سلامت می کنند.
جمشید یکی از پادشاهان سلسله ی پیشدادی است که در
ادبیات پارسی از او به عنوان <جم>یاد شده و به گفته ی
شاهنامه،جشن«نوروز»از رسوم اوست وسرانجام ضحاک
اساس سلطنت او را بر انداخت.گویند که جم دارای جامی
بوده است جهان بین با هفت خط موازی واز پایین به بالا
به نامهای«فرودینه»،«کاسه گر»،«وَرَشک یا اشک»،
«ازرق»که سبز و سیاه وشب نیز نامیده شده ،«بصره»
«بغداد»و«جور»با آنکه این قضیه از اساس جنبه ی افسانه ای
دارد ولی در ادبیات عرفانی ما حضور داشته ودارد واز قلب
سالک وعارف به عنوان«جام جم»یاد کرده اند.آنجا که حافظ
می گوید:
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
اشاره ای زیبا و لطیف به همین نکته دارد و هر یک از خطوط
هفتگانه در واقع نشانگر سعه ی وجودی و ظرفیت باطنی سالک
است که باید حدّ خود را نگه دارد وپای خود را در مقام طلب
از آن فراتر ننهد و باز از قول لسان الغیب
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ورنه اندیشه ی این کار فراموشش باد
وسالکی که سعه ی وجودی او به آخرین حد رسیده باشد
استحقاق آن را دارد که جام معرفت را تاخط«جور»لبریز
کرده وبه او بنو شانند واصطلاحاً به این سالکان«هفت خط»
گفته می شود که حاکی از پختگی و کمال آنهاست.
نوشته اند که جمشید جام را در اختیار ساقی دانا دل و
روشن ضمیری قرار می داد تا هر کس مناسب ظرفیتی
که دارد باده بپیماید تا در حضور او بد مستی نکند و اگر
ساقی در تشخیص خود اشتباه می کردوترک ادبی به خاطر
بدمستی بیش از حد از یکی از حاضران در محضر جمشید
سر می زد ساقی مجلس را به جای او تنبیه می کردندچرا که
فراتر از ظرفیت وجودی وی باده در جام ریخته وبه دست او
داده است.اغلب شطحیاتی که برخی از عرفا در حالت بیخودی
و«صحو»برزبان رانده اند ناشی از باده کشیهای بی حساب
آنان از جام معرفت بوده است که به تاوان این کار خمار سختی
راپس از آن حالت تحمل کرده اند.به قول صائب تبریزی:
کفاره ی شراب خوری های بی حساب
هشیار در میانه ی مستان نشستن است
وبرسالکان راه شناس فرض است که رهروان طریقت رادر حد
ظرفیتی که دارند از زلال معارف عرفانی سیراب سازند
نه بیشتر.
ساقیا لبریز کن ساغر زمی
انتظار باده خواران تا به کی؟
تازه مست جور کش را دور کن
می به ساغر تا به خط جور کن
می به شط بصره و بغداد ده
نی به خط بصره و بغداد ده
شط می را جز شناور بط نیم
از حریفان فرودین خط نیم
تا دیدار بعد

